مي‌برند، مي‌توانيد بدان اعتماد يابيد، چون به‌كرات مورد استفاده قرار خواهد گرفت‌. اين زبان‌ مانند جريان زندگي‌بخش رودي از دهان آنان جاري مي‌شود؛ كودكان بي‌هيچ زحمتي آن را فرا مي‌گيرند و زبان به‌طور طبيعي همراه با مردمي كه آن را به‌كار مي‌برند رشد مي‌كند. بدين سان‌، عربي رشد كرد و رونق يافت‌، ولي لاتيني مرد.
وضع عربي از بسياري جهات قابل قياس با يوناني است (ايسيس 28، 573). مقبوليت و نيروي زندگي هر يك از دو زبان از طريق رشد موازي بسياري لهجه‌هاي ساده شده‌تر تأمين شد و زيبايي و وقار آن را وجود صورتي ناب‌تر حفظ كرد، يعني آن كه دين بدان تقدس‌، و شاه‌كارهاي‌ ادبي بدان اعتلا بخشيده بود. با اين‌كه افراد بي‌سواد قادر به صحبت كردن به زبان ناب‌تر نيستند، كمابيش آن را مي‌فهمند و به آن به عنوان كمال مطلوبي احترام مي‌گذارند كه اگر نه خودشان‌، شايد فرزندانشان بدان دست يابند. بدين‌سان‌، زبان ادبي و شكل‌هاي گويشي آن به يكديگر كمك مي‌كنند؛ اولي اعتلايي را تأمين مي‌كند كه همگي تاحدي در آن سهيم‌اند و دومي بدان‌ زندگي مي‌بخشد.
به‌علت فراواني گويش‌هايش بود كه زبان عربي توانست از مرزهاي ديني خود فراتر رود. در حالي كه لاتيني اساساً زبان آيين كاتوليك باقي ماند، عربي را يهوديان و مسيحيان هم مانند مسلمانان به‌كار بردند. زبان قرآن‌، ميراث مسلمانان بود، ولي زبان زنده‌ٴ عربي بيش از اسلام‌، حتي فراتر از عربستان يا قلمرو قبايل عرب زبان قديم رشد كرد.
همكاري متقابل ميان يك زبان ادبي‌، كه مردم تنها در مراسم رسمي آن را به‌كار مي‌برند و گويش‌هاي متعددي‌، كه هر كس كمابيش با آن سخن مي‌گويد، بايد از لحاظ زبان شناسي مقبول‌ باشد. چون گويش‌ها هر نوع تجربه و ابداعي را تسهيل مي‌كنند، ولي زبان خالص تأثيري‌ محافظه كارانه دارد؛ اولي در پي پيش‌رفت است و ديگري در حال مقاومت و ثباتي كه بدون آن‌ پيش‌رفت پوچ مي‌شود.
پيش‌رفت زبان‌شناسي عربي به صورتي استثنايي سريع بود، چون به زودي پس از گردآوري و تدوين قرآن آغاز شد. ولي اعراب در اين مورد كار كمي كردند. از آنجا كه گسترش‌ اسلام چنان وسيع و ناگهاني بود كه گروه عظيمي از خارجيان ناگزير به آموختن عربي شدند و آن را تنها به روش تكلف‌آميزي مي‌توانستند فرا گيرند، اين مردم نيازمند دستور زبان و واژه‌نامه بودند و اين نياز چنان شديد بود كه به ارضاي آن تحقق بخشد. به علاوه‌، دستور زبان‌ را اعراب ابداع نكرده بودند، بلكه آن را از ملل ديگر گرفته بودند و فقط شيوه‌هاي يوناني و سرياني را براي زبان خودشان به‌كار برده بودند. معلمان سرياني اين شيوه‌ها را به درستي‌ برايشان توضيح داده بودند، با اين حال‌، مردم عرب‌زبان نبوغ خاصي در دستور زبان و لغت‌نويسي داشتند. آنان چنان خوب توانستند سرمشق‌هاي سرياني را براي منظورهاي خويش به‌كار